پرهامپرهام، تا این لحظه 6 سال و 4 ماه و 3 روز سن دارد

پرهام گمپ گل مامان و بابا

شمارش معکوس2

فقط 2روز دیگر   عروسک مامان این سوتی که دستت هست، بابای زن عمو نازنین جونت واست خریدن اولش روش استفادش نمیدونستی اما خیلی سریع یادگرفتی و کلی ازصداش خوشت اومده بود ازمامان جون زهراهم یادگرفتی،که هروقت میگن سرت بذار بخواب،تو هم سرت میذاری روی بالش  و بهت یاد دادن وقتی بهت سلام میکنیم توهم سرت بالا و پایین میکنی  و  یه خبر خوووب ،خوشکل مامان کم کم داره از ارتفاع میترسه واینکه جدیدا موقع غذاخوردن بهت میگم یک دو سه وبعد دهنت باز میکنی بعد بهت میگم آفریییییییین،عزیز مامان تند تند دست میزنه و  نمونه ای از زحمت کشید...
28 آذر 1392

پارسال این موقع ها

عزیز مامان پنج روز بیشتر به شب یلدا نمونده,شبی که واسه ی من و بابا محسن قشنگ ترین شب و پراز خاطره هست این روزها همش حال و هوای پارسال دارم و دلم تنگ شده برای... انتظار کشیدنای من و بابایی برای دیدنت برای تکون خوردنات و لگت زدنات برای سک سکه کردنات برای خیره شدن هر روزم به عکس سونو گرافیت برای کلاس زایمان درآب رفتنام برای گوش دادن به صدای قلب کوچولوت برای دکتر صمصامی که همیشه میگفت رشد بچتون فوق العادست برای پیاده رویهای هر شب من و بابایی به همراه کوچولومون برای خرید رفتنای من و بابامحسن برای فسقلیه تو راهیمون برای نقاشی و تزیین کردن اتاق پسرمون برای عرق کاسنی خوردنام برا...
25 آذر 1392

دندون 5

خداازخاک,عشق پرهامم سرشته فـرســتـاده از آســمـون فـرشته تـا در آغــوش امـن خـود بـگـیـرم کـه ایـن یـک ذره جا مثـل بهشته فرشته ی کوچک دل مامانی رویش پنجمین دندونت هم مبارک عزیزدلم این دندون کوچول و موچول هم درسمت چپ دو دندون بالا روییده است الهی مامان قربون اون فک کوچولوت بشه که موقع دندون درآوردن اذیت میشه عاشقتم دنیای من   ...
22 آذر 1392

پرهام موشی

موووش مامان خوشگل مامان نفس مامان امروز مهمونیه دوره ایمون خونه ی زندایی مهوش خانم بابایی بود اول اینکه کلی تتی(دالی)کردی بعدشم مووش میشدی ای خداااااااااااااااا من قربوووووون مرواریدهای ریزه میزه ی پرهامم بشم بعدش هم تو بغل خاله فاطمه جونت خوابیدی خاله فاطمه خیلی خیلی دوست داره از اولش که میبینتت ذوقت میکنه و چشم ازت برنمیداره و بغلت میکنه و با این کارت ثابت کردی که تو هم خاله فاطمه رو دوست داری ...
17 آذر 1392

جام جهانی 2014

سلطان فوتبال ایران و جهان آقای پرهام صدقی اعلام کرد در مراسم قرعه‌کشی جام جهانی شرکت می‌کند اما هنگام برداشتن قرعه‌ها حضور نخواهد یافت. ادامه مطلب ستاره ایرانی آقای پرهام صدقی براین باور است که تیم ملی کشورش می تواند پدیده جام جهانی باشد و او در اتاق مخصوص جلوی مانیتور برنامه رادنبال میکند گزارش خبر نگاران به نظر شما چه تیم هایی با ایران هم گروه میشوند؟ با هر تیمی که همگروه شویم فرقی نمی‌کند. ما در هر 3 بازی خود با هزاردرصد انرژی بازی می‌کنیم. خبرنگاران؛آیابرای شما مهم هست که رقبای خودرابشناسید؟ ما بیشتر مایلیم از برنامه بازی‌ها...
16 آذر 1392

پرهام با طعم شکلات

  یه چیز جالب غم انگیز در زلزله ي(سيچوان)چين.وقتي گروه نجات يك زن رازيرآوارپيدا كرد اومرده بود اماكمك رسانان زير نورچراغ قوه چيز عجيبي ديدند!زن باحالتي عجيب روي زمين زانو زده وحالت بدنش زيرفشار كاملا تغيير يافته.ناجيان تلاش ميكردند جنازه ي اورا بيرون بياورندكه گرماي موجود ظريفي را احساس كردند. چندثانيه بعد...سرپرست گروه ديوانه وار فرياد ميزد«بياييد اينجا يك بچه است» وقتي آواررااز روي جنازه برداشتند نوزاد كاملا سالم درخواب عميقي بود.وقتي بچه را بلند كردند يك گوشي تلفن زمين افتاد كه روي صفحه ان نوشته شده بود: عزيزم اگر زنده ماندي هيچ وقت فراموش نكن مادرت با تمام وجودش دوستت د...
15 آذر 1392

گردش دونفری مامان و پرهام

  شاهزاده ی قصه ی زندگی من و بابایی عاشقانه دوستت دارم عزیز مامان امشب خونه ی دایی امید دعوت داشتیم وبرای اینکه ساعت خوابت تنظیم کنم که دیر تر بخوابی تصمیم گرفتم یه گردش دو نفره بریم تا عزیز دردونه ام سرگرم بشه و دیرتر بخوابه   حسابی به عزیزم خوش گذشت و تا مغازه ی بابا جون رفتیم دیگه از بغل باباجون پایین نمیومدی تو اولین بار بود که به مغازه میرفتی وباباجون هم یه شامپو بچه بهت جایزه دادن   روزهایم به سرعت باد می گذرند ...می دوند و می دوزند مرا به فردا...   جالب اینجاست که خودم هم استقبال می کنم از این دویدن...از این سرعت سرگیجه آور...از این ج...
13 آذر 1392

یک

یک های سن گمپ گل ١١ماه١١روز١١ساعت١١دقیقه١١ثانیه ایشاله از دوهای سن گمپ گلم عکس بگیرم   واینکه پنج روز خونه ی خاله جون نازی خانوم بابایی جلسه بودو حسابی خوشبحالت شده بودو خوش میگذروندی جای مهر لبای مهنازجون دوست خاله فاطمه کاملا روی صورت خوشکلت مشخصه حسابی کیک بازی کردی پرهام جونم خیلی مهربونه و همه دل آشناست و برای همه دلبری میکنه بابای زن عمو نازنین هم ازبس که دوست دارن واست هدیه خریده بودن     عزیییییز مامان تو خیلی وقته میتونی گاگله کنی اما سینه خیز رفتن ترجیح میدادی اما از دیروز تاحالا تصمیم گرفتی بیشتر به گاگله کر...
12 آذر 1392